مردی که گریه می کرد
وبلاگی بدون مخاطب خاص
کاش می شد زودتر بیایی .
روزهای تعطیل ؛
غم انگیزند .
قرار بود ؛ بمونی ؛ کنار غرورم
به همین راحتی ؛
خیلی زود
تموم میشه .
حالا تو هی فکر کن
تا ابد ؛
میتونست باشه
تو؛
سطرهای مرتبط منی .
لبریز شو ؛
از واژگان من .
تلخ می شوم ؛
وقتی تو نیستی؛
اردی بهشت من ؛
اردی جهنم است
پویا بیاتی
هی فلانی ! شاید زندگی همین باشد
خدا اون روزی رو نیاره که فکر کنی بیشتر از بقیه می فهمی
تمام که شد ؛
ماهی قرمز تنهایی بودم ؛
که چند روز بعد از سال تحویل ؛
جُفتش مُرد
درسته که دیوار ِ من همیشه در زندگی کوتاه بوده
اما وقتی زلزله ات آمد ؛ من کمترین آسیب را دیدم
گاهی سکوت ؛
همان دروغ است .
کمی شیک تر، روشنفکرانه تر و با مسئولیت کمتر
چقدر تلخ است که می گویند مرد گریه نمی کند !
گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی
راستش رو بخوای ؛ از وقتی که رفتی ؛ هیچی عوض نشده
من زنده م هنوز ؛ فقط
- تلخ تر
- حسودتر
- تنهاتر
آنکه رفت ؛ به حرمت آنچه با خود برد ؛ حق بازگشت ندارد
تو شبیه هیچکس نیستی ؛
و من می خواهم
روبه رویت بنشینم ؛
نگاهت را گوش کنم ؛
صدایت را ببینم ؛
لبخندت را ببویم ؛
نفس ات را لمس کنم .
من تو را ؛ تجربه می کنم
آخر تو ؛ شبیه هیچ کس نیستی

